
دلنوشته 19 تیرماه 1404از بچگی مینوشتم و میکشیدم .کارهام پر بودن از حس، از تخیل، از دلِ کوچکی که دنبال راهی برای گفتن خودش میگشت.ولی هر بار که مینوشتم، یهو میدیدم رفتن سراغ کمدم.نمیدونم دقیقاً دنبال چی بودن،شاید دنبال بهانهای که بگن: "این حرفا درست نیست، این نوشتهها خطرناکن، نباید یه دختر اینجوری بنویسه..."یه بار یه شعر نوشته بودم، اتفاقاً در مدح پیامبر.یه شعر کاملاً محترمانه و مذهبی، چون خانوادهمون با اینکه تحصیلکرده بودن، مذهبی هم بودن.ولی همون شعر، براشون، شد بهانه.گفتن: «این حتماً ...
ادامه مطلب